عاشورا, به مثابه یک فرهنگ

عاشورا, به مثابه یک فرهنگ

فرهنگ مجموعۀ باورها, ارزشها, هنجارها ورفتارهای هستند که در جامعه جاری وساری بوده و استمرارتاریخی می یابند.ازین رو عاشورا نه یک رویدادتاریخی صرف است, بلکه یک فرهنگ است.فرهنگ عاشورا, مجموعه عناصرارزشی,اعتقادی ورفتاری است که بر محور عاشورا شکل گرفته وبه نحو زنده وحیات بخشی ثبات و پایداری وتأثیر گذاری خود را بصورت اعجاب آمیزی در تاریخ تشیع به اثبات رسانده واستمرار بخشیده است, ونقش ها و کارکرد های متنوعی درجامعۀتشیع داشته است.

ادامه نوشته

                                                    مطبوعات آزاد

                                               مطبوعات آزاد              
مطبوعات آزا ومستقل بخصوص نشریات الکترنیکی، وبلاگ ها و وبسایت ها باتنوع نگاه ها ودید گاه ها امروزه نقش مهم وسر نوشت سازی در توسعه فرهنگی واجتماعی جوامع دارد، ونشانگر پویایی فکری وفرهنگی در یک کشور است. افغانستان هر چند از داشتن چنین امتیازی محروم بوده، اما شکوه وپرستژتاریخی، دوره های طلایی فکر واندیشه ای فیلسوفان، نوای دل نشین شعر شاعران، معرفت وذوق عارفان هنوز بر تارگ تاریخ و تمدن افغانستان خود نمایی نموده و جان کلام و زلال مرامشان نوازشگر روح لطیف و اندیشه های خلاق تعداد بی شمار بشر امروز است.اما امروز، افغانستان خالی از اندیشه های خلاق، درمانده و حقیر، فرسوده و بی رمق از جنگها، خشونتها و نگرش های متصلبانه، دوباره بیادی از گذشتگان ادب، اندیشه و عرفان افتاده و با بضاعت اندک فکری اما با مهرورزی رویه ای آنان را در پیش گرفته اند تا بزرگ و برومند شده و بدیهای دوره تصلب، خشونت، استبداد جنگ و نفرت را به فراموشی بسپارد. صلح، مهرورزی و اندیشه وری را جایگزین آن گرداند. اینک مطبوعات آزاد، مستقل و منصف به دور از حهت گیریهای تنگ نظرانه ای مبتذل سیاسی، قومی و ... می تواند افغانستان را به سوی سامان فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هدایت کند و زمینه را برای آگاهی بیشتر آنان و حقوق وکرامت انسانی شان آماده کند و چشم اندازی جدیدی را فراروی آنان قرار دهد. در این میان امروزه وجود حلقه های فکری که عالمانه به باز کاوی و ژرف اندیشی در مسائل اساسی کشور، بدور از جهت گیریهای سمتی، قومی، وحزبی به پردازد؛ و منصفانه و روشنفکرانه واقعیتهای افغانستان را بازتاب دهد و به ترویج صلح، مهرورزی و عدالت همت گمارد، نیاز مبرم و جدی است. وبلاگ جامعه با درک چنین ضرورتی پدید آمده است. واز نظرات ودیدگاه های اهل نظر واندیشه استقبال می نماید.

 

افغانستان وتکاپویی برای تحول

افغانستان وتکاپویی برای تحول

  افغانستان ازجمله کشورهای است که کمتر فرصت تحول پذیری را داشته است. علل و عوامل  فراوان در این تحول ناپذیری نقش داشته است. عوامل این تحول نیافتگی میتواند سیاسی، اجتماعی وفرهنگی باشد. اما درین میان بعد سیاسی آن از برجستگی جاصی برخوردار است. تلاقی منافع قدرت های جهانی، منطقه ای، و داخلی اقوام در افغانستان بگونه بوده است که هرگز فرصت خلق نشده است تا کشور دربستر تحول و توسعه قرار گیرد. ازطرف دگر، ساخت سیاسی، اجتماعی ظالمانه و نابرابر ونگرش های متصلبانه وانحصار گرایانه زمینه های لازم برای شقاق وستیزه جوی داخلی، ودخالت خارجی را بیشتر فراهم کرده است.

ادامه نوشته

منطق نظم اجتماعی در افغانستان

منطق نظم اجتماعی در افغانستان

نظم وهماهنگی در جامعه بعنوان یکی از مؤلفه ها ی اساسی در  حیات اجتماعی انسان مطرح بوده وتاثیر  فراوان در تداوم حیات اجتماعی او داشته است، چگونی وکیفیت آن میتواند نقش مهم در توسعه وپیشرقت و یاانحطاط وعقب ماندگی یک جامعه داشته باشد. این درحالی است که سایر موجودات اجتماعی نیز دارای نظم وهماهنگی است، اما نظم ودر جوامع انسانی بخاطر خصلت عقلانیت وفرهنگ از سایر موجودات اجتماعی متفاوت میشود.به تعبیر دیگر نظم در جامعه تابع فرهنگ وشعور انسانی است نه منبعث از غرایز وخارج از اختیار او، در جامعه انسانی هیچ جا نظم بدون فرهنگ وجود ندارد،بهم آمیختگی نظم وفرهنگ این گونه مینمایاند که نظم وفرهنگ دوچیز جدا از هم نیستند، «فرهنگ نوعی نظم است اگر عین آن نباشد»1 امابه نظر می رسد که فرهنگ بستر شکل گیری نظم وانسجام اجتماعی است.

ادامه نوشته

افغانستان، توسعه و ناسازگاری همه جانبه

افغانستان، توسعه و ناسازگاری همه جانبه

امروزه کمتر کشوری در جهان وجود دارد و یا شاید وجود نداشته باشد که توسعه یافتگی و پیشرفت را آرمان خود نداند. بویژه کشور های فقیر و دارای وضعیت  نابسامان اجتماعی و فرهنگی که انبوه از مشکلات امنیتی و بهداشتی و ... دارند. فراگیری بحث توسعه و تجدد در اکثر کشور های جهان نشانگر این واقعیت جهان شمول اجتماعی است که توسعه فی نفسه امر مطلوب و در راستای حل مشکلات اجتماعی بشری است. در مقابل، فقر، خشونت، جنگ، مشکلات بهداشتی و نا هنجاری اجتماعی، از پدیده های دامنگیر کشور های توسعه نایافته است، امر مذموم و منفور تلقی میشود .مباحث که بدنبال مدرنیته در غرب مطرح شد بعد از آنیکه در جهان اسلام وارد شد، همواره واکنش های خام و نپخته ای را به همراه داشته است. اگر توسعه در غرب سامانی یافته است، و مانند میوه از فرط رسیدگی به فساد کشیده شده است؛ در جهان اسلام و کشور های عقب مانده بحدی نارس است که طرح بحث از آن همواره با افراط و تفریط مواجه بوده است. انرژی زیاد و وقت طلانی درین کشورها حول محور نفی و اثبات مطلق صرف شده است.

ادامه نوشته